نویسنده: نهضت
فصل اول: کلیات و مفهومشناسی
۱. اومانیسم
ج. شاخههای اصلی اومانیسم
اومانیسم اگزیستانسیالیستی، که تحت تأثیر فیلسوفانی مانند ژانپل سارتر و مارتین هایدگر شکل گرفت، بر آزادی و اختیار انسان تأکید ویژه دارد. این نوع اومانیسم، انسان را بهعنوان موجودی آزاد و مسئول در نظر میگیرد که باید معنای زندگی خود را در جهانی بیمعنا خلق کند (سارتر، ۱۳۶۱: ۲۶). مؤلفههای این اندیشه را میتوان چنین استخراج کرد:
أ. تأکید بر آزادی و اختیار: اومانیسم اگزیستانسیالیستی بر این باور است که انسانها آزادند و مسئول انتخابهای خود هستند. این آزادی، اگرچه میتواند اضطرابآور باشد، اما به انسان این امکان را میدهد که معنای زندگی خود را خلق کند.
ب. مسئولیت اخلاقی: این نوع اومانیسم بر مسئولیت اخلاقی انسان در قبال خود و دیگران تأکید دارد. انسانها نهتنها برای خود، بلکه برای جامعه و جهان نیز مسئول هستند.
ج. پوچگرایی و معناجویی: اومانیسم اگزیستانسیالیستی با پذیرش پوچگرایی، به انسان این امکان را میدهد که در جهانی بیمعنا، معنای زندگی خود را جستوجو کند.
بنابراین انواع اومانیسم، با توجه به زمینههای تاریخی و فلسفی خود، رویکردهای متفاوتی نسبت به انسان، عقل، دین و جامعه ارائه کردهاند. از اومانیسم رنسانسی که بر بازگشت به میراث کلاسیک و عقلگرایی تأکید داشت، تا اومانیسم اگزیستانسیالیستی که بر آزادی و مسئولیت انسان در جهانی بیمعنا تمرکز میکند، هر یک از این انواع اومانیسم، جنبههای مختلفی از شأن و جایگاه انسان را بررسی کردهاند. این تنوع، نشاندهندهٔ گسترهٔ تفکر اومانیستی و تأثیر آن بر تاریخ فلسفه و فرهنگ است.
اومانیسم و عبودیت «جایگاه انسان در اندیشه غربی و اسلامی»