نویسنده: محبوبی
فصل ششم: مأموریت شکستخورده (ناکامی دموکراسی)
شکست دموکراسی در جهان
و. کاهش مشارکت سیاسی
نیروهای داخلی از کموکاستیهای موجود در نظامهای خود سوءاستفاده کرده و سیاستِ ملی را برای ترویجِ نفرت، خشونت و قدرتِ افسارگسیخته تحریف میکنند. رهبرانی که آزادانه انتخاب شدهاند، اقداماتِ ضد دموکراتیکِ مختلفی انجام داده یا دموکراسی را تهدید مینمایند. پارادوکسِ انتخابات بهسمتِ اقتدارگرایی این است که قاتلانِ دموکراسی از نهادهای دموکراتیک بهتدریج، زیرکانه و حتی قانونی استفاده میکنند. در این فرایند، اصولِ دموکراتیکِ کثرتگرایی، برابری، مسئولیتپذیری، نظارت و خدماتِ عمومی از بین رفته و حقوق و رفاهِ همهٔ ساکنان به خطر میافتد.
در چنین شرایطی، حتی اگر نظامِ دموکراتیک حفظ شود، جز پوستهٔ ظاهری از آن نخواهد ماند و همواره پلکانِ رکود و افول را خواهد پیمود. شک در کارکردِ مناسبِ نهادهای دموکراتیک و سازوکارِ انتقالِ قدرت در بسیاری از کشورها، از جمله آمریکا که خود را سردمدارِ گسترشِ دموکراسی در جهان میپندارد، وضعیتِ بیسابقهای برای اعتبارِ دموکراسی ایجاد نموده است. وجودِ بحرانها و نابسامانیهای داخلیِ جوامعِ پیشرفته مانند: نابرابریِ فزاینده، استثمارِ اکثریت توسطِ اقلیت و ناامیدی نسبتبه پیشرفتِ شخصی سبب شده است که دموکراسی باز هم از محبوبیت و مقبولیت بیفتد.
امروزه بحثهای زیادی در موردِ زیربنای قراردادِ اجتماعیِ جوامع و آیندهٔ دموکراسی ایجاد شده است. آگاهی از نابرابریها و تبعیضها عاملِ مهمی در بیارزشیِ دموکراسی است. مردم، بهویژه در غرب، بسیاری از این نابسامانیها را ناشی از نظامهای دموکراتیک و لیبرالیسمِ اقتصادی میپندارند. از این جهت، انتظار میرود در آینده محبوبیتِ نظامهای دموکراتیک باز هم کمتر شده و به شکست مواجه شود.
جهانیشدن و پیامدهای آن، پیشرفتِ تکنولوژیِ ارتباطی، قطبی شدنِ جوامع و بیگانهستیزی نیز به نوبهٔ خود به دموکراسی ضربه زده است. در نتیجه، پوپولیستها در سراسرِ جهان با افولِ دموکراسی، جایگاهِ ویژهای کسب میکنند. دموکراسی در زمانی محبوبیت داشت که غربِ ایدئولوژیک در مقامِ برتر بود و ایدهٔ دموکراسی در جوامعِ غربی اعتبار داشت؛ با تضعیفِ این عوامل، دموکراسی دیگر پارادایمِ غالب و محبوب نیست. از این نگاه، دورهٔ تسلط و نقشآفرینیِ برترِ دموکراسی که حدود ۳۰ سال طول کشید، به پایان رسیده است.