نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
- سیر تاریخی اومانیسم در غرب
أ. اومانیسم رنسانسی
ویژگیهای اومانیسم رنسانس
اومانیسم رنسانس، بهعنوان یکی از مهمترین جنبشهای فکری و فرهنگی در تاریخ تمدن غرب، تحولات عمیقی را در زمینههای مختلف اندیشه، هنر، علم و ادبیات به وجود آورد. این جنبش که در قرون ۱۴ تا ۱۷ میلادی در اروپا شکل گرفت، بهعنوان واکنشی نسبت به نظام قرون وسطایی و تمرکز بر دین و ماوراءالطبیعه ظهور کرد. در ادامه با توجه به مطالب فوق در مورد اومانیسم رنسانس به بررسی ویژگیها و خصوصیات اومانیسم رنسانس میپردازیم. هر ویژگی بهصورت مختصر و واضح بیان میشود تا مطالب بهطور کامل فهمیده شوند.
أ. انسانمحوری:
اومانیسم رنسانس بر این باور استوار بود که انسان موجودی عقلانی، خلاق و مستقل است که قادر است با استفاده از عقل و تجربه، جهان را درک کند و زندگی خود را بهبود بخشد. این نگاه به انسانمحوری، تأکید بر شأن ذاتی انسان و جایگاه او در جهان داشت. در دورهی قرون وسطایی، کلیسا و امور دینی مرکز توجه بودند و انسان بهعنوان موجودی وابسته به خدا شناخته میشد. اما با ظهور اومانیسم رنسانس، انسان بهعنوان موجودی مستقل، عقلانی و خلاق معرفی شد که قادر است با استفاده از عقل و تجربه، جهان را درک کند و زندگی خود را بهبود بخشد. این تحول نهتنها بهعنوان یک جریان فکری، بلکه بهعنوان پایهای برای توسعهی نظامهای سیاسی، اجتماعی و اخلاقی در جوامع غربی عمل کرد و تأثیرات آن تا به امروز ادامه دارد. یکی از ویژگیهای برجستهی اومانیسم رنسانس، تأکید بر برتری انسان بر سایر موجودات بود. انسان نهتنها از نظر عقل، بلکه از نظر صفات و خصوصیات مختلف نیز بر دیگر موجودات برتری داشت. هر کمالی که در سایر موجودات وجود داشت، در انسان بهصورت اعلای آن مشاهده میشد. ازاینرو اومانیستها معتقد بودند که انسان موجودی استثنایی است که قادر است با استفاده از عقل و خلاقیت، به تمامی ابعاد زندگی نفوذ کند و آن را بهبود بخشد. این نگاه به برتری انسان، زمینهساز توسعهی علوم و فنون شد و باعث شد که انسان بهعنوان محور اصلی تفکر و خلاقیت معرفی شود. از سوی دیگر، اومانیسم رنسانس، ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار داد. این جنبش، بر حقوق و آزادیهای فردی تأکید داشت و معتقد بود که هر فرد باید حق انتخاب و تصمیمگیری داشته باشد. این نگاه، زمینهساز توسعهی مفاهیمی مانند حقوق بشر و دموکراسی شد.
ب. بازگشت به یونان و روم:
اومانیستهای رنسانسی مانند فرانچسکو پترارک، از جمله شخصیتهای معروف این دوره که از آن بهعنوان پدر اومانیسم یاد میشود، اشعار و نوشتههایی در تثبیت شأن انسان و جایگاه رفیع او در هستی سرودهاند. چنانکه قبلاً هم اشاره شد، آثار کلاسیک یونان و روم را مطالعه و ترجمه کرد و به جایگاه انسان توجه خاص داشته است. این بازگشت به میراث کلاسیک، نهتنها در ادبیات، بلکه در هنر، فلسفه و علوم نیز تأثیرگذار بود. مطالعهی آثار کلاسیک، انسانگرایی را در حوزههای مختلف هنر و علم تقویت کرد. هنرمندان رنسانس مانند لئوناردو داوینچی و میکلآنژ، با الهام از این آثار، انسان را بهعنوان موجودی زیبا و کامل معرفی کردند (رجبی، ۱۳۸۹: ۲۰۴). اومانیسم رنسانس، تعلیم و تربیه را نیز تحت تأثیر قرار داد. آنها معتقد بودند که تعلیم باید بر پایهی مطالعهی آثار کلاسیک و تقویت تواناییهای عقلانی و خلاق انسان باشد. این نگاه، زمینهساز توسعهی نظامهای تعلیمی مدرن شد.
ج. تأکید بر تعقل و منطق:
اومانیسم رنسانس بر این باور بود که عقل، ابزار اصلی برای درک جهان و حل مشکلات زندگی است. فیلسوفان این دوره معتقد بودند که انسان با استفاده از عقل میتواند حقایق جهان را کشف و فهم کند. بنابراین منطق و استدلال عقلانی، از ابزارهای مهم در اومانیسم رنسانس بودند. شوق به عقلگرایی و استدلالهای عقلی و منطقی در این رویکرد باعث کاهش نفوذ دین در زندگی عمومی و افزایش اهمیت علم و فناوری شد؛ یعنی اومانیسم رنسانس، فلسفه و علم را نیز تحت تأثیر قرار داد.