نویسنده: نهضت
فصل سوم: انسان در نظام فکری اسلام
۲. انواع انسانشناسی
ج. انسانشناسی فلسفی ـ عقلی
انسانشناسی فلسفی، سومین روش مطالعه انسان است که با بهرهگیری از عقل و استدلالهای منطقی به بررسی ماهیت انسان میپردازد. این روش که پیشینهای به قدمت تاریخ فلسفه دارد، انسان را بهعنوان موجودی کلی و دارای ماهیت ثابت مورد مطالعه قرار میدهد.
فیلسوفان بزرگی مانند سقراط، افلاطون و ارسطو در یونان باستان، و نیز ابنسینا، فارابی و ملاصدرا در جهان اسلام، هر کدام به شیوه خاص خود به تحلیل ابعاد مختلف وجود انسان پرداختهاند. پرسشهای محوری این شاخه حول مسائل بنیادین درباره حقیقت انسان میچرخد؛ از جمله:
آیا انسان صرفاً موجودی مادی است یا دارای بعدی مجرد به نام «نفس» یا «روح» میباشد؟
در صورت پذیرش بعد مجرد، کدام یک از این ابعاد (مادی یا مجرد) حقیقت اصلی انسان را تشکیل میدهد؟
رابطه نفس و بدن چگونه است و این دو چه تأثیری بر یکدیگر دارند؟
آیا نفس بر بدن تقدم دارد یا بدن بر نفس؟
اینها پرسشهاییاند که انسانشناسی فلسفی در پی پاسخ به آنهاست (حکیمی، ۱۳۸۸: ۲۹). روش این شاخه عمدتاً بر تحلیلهای عقلی، استدلالهای منطقی و بررسی مفاهیم کلی استوار است.
از نقاط قوت این روش میتوان به نظاممند بودن، انسجام درونی و توانایی پرداختن به مسائل بنیادین اشاره کرد. با این حال، محدودیتهایی نیز دارد؛ از جمله اینکه در تبیین جنبههای عینی و تجربی انسان ممکن است با دشواری مواجه شود و بهسبب انتزاعی بودن مفاهیم، گاهی از واقعیتهای ملموس انسانی فاصله بگیرد.
اومانیسم و عبودیت «جایگاه انسان در اندیشه غربی و اسلامی»