نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی
- پیشینه دموکراسی
ج. در افغانستان
پیشینه دموکراسی در افغانستان به دورههای مختلف تاریخی و سیاسی مرتبط است و یکی از چالشبرانگیزترین سیرهای تحولاتی در سدههای اخیر به شمار میرود. قبل از ورود به قرن نوزدهم، افغانستان تحت سلطه حکومتهای محلی و سلسلههای مختلف شاهی بود. در این دوران، شیوههای حکومتی بیشتر استبدادی و سنتی بودند و نهادهای مردمی برای مشارکت در حکمرانی وجود نداشت.
در اوایل قرن بیستم، با روی کار آمدن امیر امانالله خان در سلطنت کشور، تحولات سیاسی جدیدی شکل گرفت. امانالله خان که در سال ۱۹۱۹ بر تخت سلطنت نشسته بود، تلاشهایی برای مدرنیزاسیون و تأسیس نهادهای دولتی انجام داد. وی در سال ۱۹۲۳ قانون اساسی جدیدی را تصویب کرد که بهنوعی نماد دموکراسی بود و حقوق مختلفی را برای اقلیتها و زنان در نظر گرفت. اما این اصلاحات با مخالفتهای داخلی و الگوهای سنتی جامعه مواجه شد و به موفقیت کامل دست نیافت؛ بنابراین افغانستان قبل از دوره اشغال بیستسالهی آمریکا، به کلی با نظام دموکراسی بیگانه نبوده، بلکه در فراشد زمان دموکراسی را تجربه نموده است.
ظاهر شاه حدود چهل سال بر افغانستان سلطنت کرد و از این میان ده سال آخر پادشاهی او، به نام «دهه دموکراسی» یا «دهه قانون اساسی» در افغانستان یاد میشود. دههی دموکراسی نقطه عطفی در تاریخ افغانستان محسوب میشود. این دهه دوران جوش و خروش افغانستان است؛ دوران جوش و خروش مبارزان و سیاستمداران چپ و راست، در این دهه است که بر اثر تظاهرات دستهجمعی و گستردهی مردمی، حکومتها و متصدیان وزارتخانهها و ریاستها بهگونهی پیدرپی دچار تغییر و تحول شدهاند.
در این دوره بود که پس از چند سده استبداد و خودکامگی شاهان، برای نخستینبار آزادیهای سیاسی، مدنی، اجتماعی و… اندکی برای مردم فراهم آمد. در این دهه، مطبوعات اجازه نشر مطلب یافتند و احزاب سیاسی بهطور آشکار یا پنهانی به فعالیت آغاز نمودند. احزاب مهم و تأثیرگذاری که بعدها نقش پررنگ در سرنوشت سیاسی کشور داشتند، در دهه دموکراسی یا دهه قانون اساسی روی صحنه آمدند. حزب دموکراتیک خلق، شعله جاوید، محفل انتظار (بعداً سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان «سازا»)، مساوات و… احزابی بودند که در دهه دموکراسی شکل و صورت یافتند.
در دهه دموکراسی، از سال ۱۹۶۵ الی ۱۹۷۱، حکومت مجوز ۳۱ جریده غیرحکومتی را صادر کرد. همچنان برای نخستینبار در این دهه، اعضای کابینه از میان تکنوکراتها و خارج از اعضای خاندان سلطنتی انتخاب شدند.
تعدد احزاب و بدبختی افغانستان در قالب نظام دموکراسی از این دهه عملاً آغاز شد. به عبارتی بهتر و واضحتر میتوان گفت که بذر شوم دموکراسی در این دهه در افغانستان عملاً نطفهگذاری شد و در زمان داودخان، بهعنوان جمهوری دموکراتیک در افغانستان متولد شد و در زمان کمونیستها بهعنوان جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان ادامه یافت. این روند دموکراسی اگرچه تمام اصول و ارزشهای آن بهدرستی در افغانستان برپا نشده بود، باز هم تا دوره مجاهدین ادامه داشت که با پیروزی امارت اسلامی دوره اول، بساط نامطلوب آن همزمان با حکومت مجاهدین از افغانستان برچیده شد.
پس از تهاجم و تجاوز ایالات متحده به همراه نیروهای ائتلاف بینالمللی به افغانستان، در سال ۲۰۰۱ و کنار گذاشته شدن امارت اسلامی از قدرت، تلاشهای متعددی برای تأسیس یک نظام دموکراتیک آغاز شد. در سال ۲۰۰۳، قانون اساسی جدیدی تصویب شد که بر اصول: حقوق بشر، حقوق زنان و آزادیهای فردی تأکید میکرد. این قانون، ساختار سیاسی کشور را بهگونهای طراحی کرده بود که رئیسجمهور بهعنوان بالاترین مقام اجرایی انتخاب میشود و پارلمان دو بخش دارد: مجلس نمایندگان و مجلس سنا.
اولین انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان در اکتبر ۲۰۰۴ برگزار شد و حامد کرزی با کسب اکثریت آرا بهعنوان رئیسجمهور افغانستان انتخاب شد. برگزاری این انتخابات بهعنوان نمادی از تحول دموکراتیک در افغانستان تلقی میشد و افغانستان در این دوره عملاً وارد نظام دموکراسی غربی شد. سپس در سال ۲۰۰۵، انتخابات پارلمانی برگزار شد که نتیجه آن تشکیل یک پارلمان جدید، در واقع محلی برای چور و چپاول سرمایههای ملی کشور، با نمایندگان یا چپاولگرانی از تمام اقوام و گروههای سیاسی افغانستان بود. این انتخابات نشاندهنده پیشرفت غرب در زمینه دموکراسی و پیاده نمودن پلانها و برنامههایش در کشور بود.
حامد کرزی در سال ۲۰۰۹ دوباره بهعنوان رئیسجمهور انتخاب شد، اما این انتخابات با اتهامهای تقلب و فساد همراه بود. این بار نیز با روی کار آمدن امارت اسلامی و شکست سخت آمریکا و دستنشاندههایش، بساط نامطلوب جمهوریت و دموکراسی از افغانستان برچیده شد.