نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی
- اصول دموکراسی
أ. حقوق بشر
حقوق بشر قدمتی به درازای تاریخ زندگی اجتماعی انسان دارد. پیدایش و روند تغییر و تحول آن، تحتشعاع رویدادها و وقایع تاریخی بوده است. پیشینه حقوق بشر در جهان، کهنسالتر از آن است که بتوان آن را به دورهی خاص یا تمدن خاص نسبت داد. از زمانهها دور، همه اندیشمندان، مذاهب و کتابهای بزرگ حکمت و ادب، از آن یاد نمودهاند و در مدح و ستایش آن سخنها گفتهاند (اسلامی ندوشن، 1357: 239)؛ بنابراین، اصل و زیربناهای حقوق طبیعی انسان، در تفکر گذشتگان و موازین مرتبط به حقوق طبیعی او در درازنای تاریخ وجود داشته است. ازاینجهت، این فرضیه و پندار که حقوق بشر یک پدیدهی نوظهور و غربی است، با مطالب یاد شده در تضاد است و قابلپذیرش نیست؛ زیرا در ادیان، کتیبهها و متون کهن ادبی و تاریخی تمدنهای باستان، سرنخهای از حقوق بشر و ردپای از آن، قابلشناسایی و درک است (رحمانی، 1398: 23).
اما هدف از حقوق بشر، بهعنوان یکی از اصول مهم دموکراسی در این نوشته، اعلامیه جهانی حقوق بشر در دوران معاصر است که مشتمل بر یک مقدمه و سی ماده بوده و بهعنوان مهمترین سند جهانی در این زمینه، در سال 1948م مصادف با 1327 هش در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده و دولتهای زیادی عضویت و پایبندی خود را به آن اعلام نمودند.
حقوق بشر با تعبیرهای گوناگونی تعریف شده است؛ اما تعریفی که مورد نظر همه باشد، وجود ندارد؛ بنابراین، به تعریفی از محمد حبیبی در این مورد اکتفا میکنم؛ زیرا این تعریف یکی از مهمترین تعریفها بهحساب میآید: «حقوق بشر توصیفکننده حقوق طبیعی یا حقوق انسان در قرن بیستم است و مراد از آن، حقوقی است که هر فرد ازآنجهت که انسان است، دارا هست» (حبیبی، 1384: 220).