فهرست بستن

نقدی بر اندیشه‌های سیاسی

نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی

  1. نقد و نظر
    ‌أ. حقوق بشر

حقوق بشر که یکی از مهم‌ترین اصول و مبانی اندیشه‌ی سیاسی دموکراسی است، از نگاه پیشینه‌ی تاریخی بر اندیشه‌ی دموکراسی مقدم است؛ یعنی زمانی بوده که حقوق بشر به‌نوعی در جامعه وجود داشته، اما خبری از دموکراسی نبوده است. پس از اینکه دموکراسی پا به عرصه‌ی وجود گذاشت، رعایت حقوق بشر را به‌عنوان یکی از اصول و مبانی خود برگزید؛ چنان‌چه در جامعه‌ای که حقوق بشر در آن رعایت نشود، قطعاً اندیشه و نظام دموکراسی بر آن حاکم نیست. اما چنین ممکن است که در جامعه‌ای حقوق بشر رعایت شود و دموکراسی هم نباشد.
نقد و نظری که در این زمینه مطرح می‌شود، این است که آیا واقعاً حقوق بشر در جوامعی که دموکراسی بر آن حاکم است، به‌عنوان یکی از اصول دموکراسی رعایت می‌شود یا اینکه در پشت آن اهدافی خوابیده است؟ حقیقت غیرقابل‌انکار این است که حقوق بشر دست‌ساخته‌ی غرب، فقط برای خودشان مزیت داشته و سودآور است. این حقوق بشر برای جهان اسلام فریب و نیرنگی است جهت دورکردن مسلمانان از آیین جان‌بخش اسلام. جهان غرب این حقوق بشر را جهت ترویج اندیشه‌های سکولاری و گسترش دموکراسی در کشورهای اسلامی تهیه نموده است. باید یادآور شد، حوادثی که در این اواخر در کشورهای جهان سوم مانند فلسطین اتفاق افتاده و می‌افتد، نقاب از چهره‌ی واقعی حقوق بشر آمریکایی و اروپایی برداشته است و دوربین تجربه، تصویر واضحی از آن‌ها برای صاحبان خرد به نمایش گذاشته است که چگونه با ناخداباوری بین نوع بشر تفاوت قائل می‌شوند، به‌خصوص وقتی که طرف حساب‌شان مسلمان باشد و حرف از مسلمان به میان بیاید که در نگاه‌شان خون انسان مسلمان از همه کم‌رنگ‌تر است و این در حالی است که اعلامیه‌ی خودساخته‌ی حقوق بشرشان، گوش آسمان را می‌خراشد که: «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت ملی دارد» بدون در نظر داشت رنگ، نژاد، عقیده و… از حقوق یکسان برخوردارند.
تاریخ و تجربه شاهدند که بلوک غرب، به‌بهانه‌ی دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان عصر جمهوریت، چه ظلم و ستمی را بر این ملت روا داشتند! و چقدر زنان و دختران مسلمان این سرزمین را به‌بهانه‌ی حقوق زنان و منع خشونت علیه زنان به کوچه و بازار کشاندند و چقدر چادرهای حجاب زنان و دختران باعفت این ملت را در پوهنتون‌ها و مؤسسات خارجی کنار انداختند! و چه‌بسا زنان و دختران این میهن را از خانه و کاشانه‌ای‌شان فراری داده به خانه‌های موسوم به «خانه‌ی امن» کشاندند! و چقدر بی‌حجابی و فرهنگ‌های ناهنجار غربی را در کشور ترویج نمودند! که بقایای آن تاکنون کم‌وبیش به چشم می‌خورد. این بود حقوق بشری که یکی از اصول و مبانی مهم دموکراسی غربی محسوب می‌شود.
هنگامی‌که دموکراسی به‌عنوان یک ایده و اندیشه در کتاب‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرد، حقوق بشر به‌عنوان یکی از اصول اساسی و بنیادی آن قلمداد می‌گردد؛ چنان‌که وجود دموکراسی بدون حقوق بشر قابل تصور نیست. اما هنگامی‌که دموکراسی را در عمل مشاهده می‌کنیم، خبری از حقوق بشر نیست؛ زیرا آمریکا که خود را سردمدار دموکراسی و مجری قوانین آن می‌پندارد، یکی از کشورهایی است که بیشترین رفتارهای ضدانسانی را در جهان معاصر از خود به نمایش گذاشته است. آمریکا از زمانی که پا به عرصه‌ی وجود گذاشته است، به‌نام دموکراسی، آزادی، برابری، عدالت، صلح، حقوق بشر و… ملت‌ها را استثمار و قتل‌عام نموده و کشورهای مختلف جهان را غارت و ویران کرده است. آمریکا، حقوق بشر که یکی از اساسات دموکراسی است را آن‌گونه که خود می‌پسندد، تعریف می‌کند. زبان حقوق بشر، گفتمان قدرت نرم آمریکایی‌سازی است که ایالات متحده از طریق آن تلاش می‌کند به سلطه‌ی خود بر جهان مشروعیت بخشد. در این زمینه سازمان‌های بین‌المللی از هیچ صلاحیتی برخوردار نیستند و بسیاری از این سازمان‌ها، همانند سلاحی علیه ملت‌های زجردیده‌ی جهان در اختیار آمریکا و متحدانش از جمله انگلیس هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *