تالیف: سید ابوالحسن ندوی
غزوه طایف
شوال سال هشتم هجرت
ادامه:
عطوفت و بزرگواری
در میان اسیرانی که به خدمت رسول الله-صلی الله علیه و سلم-آورده شدند «شیماء» دختر «حلیمه السعديه» نیز وجود داشت، او خواهر رضاعی رسول الله-صلی الله علیه و سلم- بود سپاهیان اسلام، مقداری در آوردن او خشونت نشان داده بودند آنها او را نمیشناختند او به مسلمانان گفت: والله! من خواهر رضاعی پیامبرتان هستم آنها باور نکردند تا این که او را به محضر رسول الله -صلی الله علیه و سلم-آوردند. وقتی «شیماء» به محضر حضرت رسول اکرم -صلی الله علیه و سلم-رسید، گفت: یا رسول الله! من خواهر رضاعی شما هستم، حضرت فرمود چه دلیلی دارید؟ او گفت: هنگامیکه شما را در آغوش گرفته بودم پشت مرا دندان گزیدید، آن حضرت علامت را شناخت. و ردای مبارک خود را پهن کرده او را بر آن نشاند و به وی اختیار داد. فرمود: اگر دوست دارید نزد ما با محبت و گرامیداشت بمانید و چنانچه دوست دارید، به شما هدایایی بدهم و به سوی قومت برگردید اختیار بدست خود شما است؛« شیماء» گفت: من دوست دارم که شما به من عنایاتی بفرمایید و مرا به سوی قومم برگردانید، آنگاه حضرت رسول اکرم -صلی الله علیه و سلم-به او هدایایی که مشتمل بر سه برده و یک کنیز و چند رأس گوسفند بود، تقدیم نمود؛ او اسلام آورد و به سوی قومش برگشت.