بخش هفتم: بحران مشروعیت
نویسنده: محبوبی
حکومتها در تمدن اسلامی، همواره برای تداوم خود به چیزی فراتر از زور و شمشیر نیاز داشتند؛ آنها به مشروعیت نیازمند بودند. مشروعیت، آن راز نامرئی است که فرمانبرداری را به تکلیف تبدیل میکند و مردم را از صمیم قلب با حاکم همراه میسازد. در جهانبینی اسلامی، این مشروعیت از دو چشمه جاری بود: عدالت و التزام به شریعت. حاکم عادل که خود را مقید به احکام دین میدانست، سایهای از خدا بر زمین پنداشته میشد. اما وقتی این دو چشمه خشکیدند، بحران مشروعیت آغاز شد؛ بحرانی که یکی از مهلکترین عوامل انحطاط تمدن اسلامی به شمار میرود.
ضعف حکومتها نخستین نشانه این بحران بود. با گسترش قلمرو اسلامی و پیچیدهتر شدن ساختار قدرت، خلفا و سلاطین به تدریج از متن جامعه فاصله گرفتند. دیوارهای بلند کاخها، تشریفات سنگین درباری و واسطههای بیشمار، حاکم را از رعیت جدا میکرد. در این میان، نظام جانشینی مبتنی بر زور و غلبه، جایگزین شیوههای مورد وفاق عمومی شد. هر امیری که شمشیرش تیزتر بود، خود را مستحق تخت میدانست. این بیثباتی در انتقال قدرت، هر دهه یا حتی هر سال، ساختار حکومت را متزلزل میکرد. حکومتی که امروز هست و فردا نیست، نمیتواند برنامهای برای آبادانی داشته باشد و چشماندازی به فردا بگشاید. ضعف، به دورانی باطل تبدیل میشد: حکومت ضعیف، جامعه را از هم میگسست و جامعه ازهمگسیخته، حکومتی ضعیفتر میپروراند.