تألیف: اسماعیل راجی الفاروقی
توحید؛ به منزلهی جوهر و جانمایهی تمدن
وحدت
ادامه:
اینکه یک تمدن چنین عناصری را در بر داشته باشد، از زمرهی امور مایهی عیب یک تمدن نیست، اما آنچه که برای هر تمدنی ناپسند است، این است که صرفاً عناصری بیگانه را گردآوری کرده باشد و بس و این کار را به صورتی ناهمخوان و بدون بازتشکیل احاطه یا تجسم انجام داده باشد. در چنین حالتی آن عناصر چیزی بیش از آن نیست که با آن تمدن به نوعی حضور دارند اما به صورت سازمند و اندام وار به آن ارتباط پیدا نمیکنند اما اگر تمدن موفق شود که آن عناصر را تغییر دهد و در نظام خویش مجسّم سازد، این امر به عنوان دلیلی بر سرزندگی، جنب و جوش و ابداع گری آن به شمار میرود؛ چرا که در هر تمدن متکامل و مؤكداً در اسلام، همهی عناصر تشکیل دهنده اعم مادی،ل ساختاری و ارتباطی در ذیل یک اصل والای واحد قرار میگیرد که در تمدن اسلامی آن اصل والای واحد، اسلام است که برای فرد مسلمان، مقیاس است و در مواجهه با سایر دیانتها و تمدنهای دیگر و نیز در تعامل با حقایق و اوضاع جدید راهنما و معیار او است. به طوری که هر آنچه که یبا آن اصل، هماهنگی و همخوانی داشته باشد، پذیرفته میگردد و هر آنچه که با آن ناسازگار باشد، ردّ و محکوم میگردد.