تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
استدلال قوی
از عبدالله بن مبارک منقول است: من در محضر امام مالک حاضر بودم کسی به محضر ایشان آمد، امام مالک در حق او بسیار ادای احترام کرد و او را در کنار خود نشانید و بعد از رفتن او، فرمود او را شناختید چه کسی بود؟ سپس خودش :گفت این ابوحنیفه عراقی بود؛ ایشان اگر بخواهد طلا بودن این ستون را ثابت بنماید میتواند آن را ثابت کند.
پس از آن کس دیگری وارد شد امام مالک به او احترام گذاشت، اما نه به آن اندازه که امام ابوحنیفه را احترام کرده بودند پس از برخاستنش فرمود: این سفیان است.
بخشش وامها
باری امام ابوحنیفه برای عیادت مریضی میرفت در راه با کسی که مقروض امام بود برخورد کرد او چون امام را مشاهده کرد تغییر مسیر داد.
امام او را صدا کرد و پرسید کجا میروی و چرا تغییر مسیر دادی؟ آن شخص: گفت ده هزار درهم مقروض شما بودم و از این که نتوانستهام تا کنون آنها را پرداخت کنم خجالت کشیدم. امام ابوحنیفه از غیرت او شگفت زده شد و فرمود: تمام قرض هایت را بخشیدم و اينك بر خودم این اقرار را گواهی میدهم، پس دیگر خود را از دید من پنهان نکن و مرا حلال کن از آنچه که هم اکنون در دلم نسبت به تو خطور کرد.
بردباری در برابر مخالفان
یک بار در مسجد خیف تشریف داشت، شاگردان و دوستان در کنار ایشان حلقه زده بودند، شخصی اجنبی آمد و مسألهای از او پرسید. امام ابوحنیفه جواب مناسب را گفت. آن شخص: گفت: حسن بصری خلاف این را گفته است. امام فرمود از حسن اشتباه شده است. یکی از معتقدین خاص حسن بصری در جمع حاضر بود، عصبانی شد و به آواز بلند گفت: ای پسر فاحشه به حسن بصری میگویی که اشتباه کرده است؟ تمامی اهل مجلس از این گستاخی و جسارت ناراحت شدند و خواستند او را توبیخ و تنبیه کنند اما امام ابوحنیفه همهی آنها را ساکت گردانید و مردم هم به ناچار ساکت شدند تا لحظاتی طولانی غم و اندوه بر مجلس حکم فرما بود. وقتی که خشم مردم فروکش کرد امام ابو حنیفه خطاب به آن شخص گفت: بله حسن اشتباه کرده است و روایتی که در این باب از حضرت عبدالله بن مسعود روایت شده همان صحیح است.