تالیف: سید ابوالحسن ندوی
ترتیبکننده: کرار
مشکلات در راه اسلام
کسیکه میخواست راه رسول اکرم صلیالله علیه و سلم و آیین اسلام را طی کند، این راه را بسیار پر از خار و همراه با ترسها و خطرها میدید. بنابر این تنها کسی میتوانست در این راه قدم بگذارد که از زندگی و جان خود دست بر دارد. گواه مطلب فوق، داستان آمدن ابوذر غفاری به مکه و اسلام آوردن و ملاقاتش با رسول اکرم صلیالله علیه و سلم است. ابن عباس این داستان را چنین حکایت میکند: وقتی خبر بعثت رسول اکرم به گوش ابوذر رسید، به برادرش گفت: از شما خواهش میکنم به وادی مکه بروی و درباره این مردی که میگوید خبرها از آسمان به سویش میآید تحقیقاتی انجام دهی، سخنش را گوش کنی، آنگاه مرا در جریان امر قرار دهی. برادر ابوذر حرکت کرد. خدمت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم رسیده، و به سخنانش گوش داد. سپس به سوی ابوذر برگشت و چنین گزارش داد: او را دیدم که مردم را به مکارم اخلاق فرا میخواند و سخنی ایراد میفرمود که از قبیل شعر نیست. ابوذر گفت: مرا درباره آنچه میخواستم مطمئن نکردی؟ اینجا بود که خودش توشهای تهیه کرده و مشکی آب بر دوش گذاشت و به سوی مکه رهسپار شد. برای جستجوی رسول اکرم صلیالله علیه و سلم وارد مسجدالحرام گردید. آن حضرت را نمیشناخت و دوست هم نداشت که از کسی بپرسد، تا اینکه شب فرا رسید حضرت علی رضیالله عنه او را دید، و متوجه شد که مردی تازه وارد است، ابوذر وقتی حضرت علی را دید، به دنبال او راه افتاد، اما هیچ کدام از دیگری چیزی نپرسیدند. تا اینکه صبح شد. ابوذر دوباره مشک آب و توشهاش را برداشت و به مسجد آمده، روز را آنجا گذرانید، اما به زیارت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم مشرف نشد، و بعد از ظهر به محل استراحت خود برگشت.
نبی رحمت