نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
ب. دیدگاه مخالفان
مخالفت با دموکراسی تقریباً قدمتی بهاندازهی قدمت پیدایش این اندیشهی سیاسی دارد. نخستین مخالفتها با دموکراسی بهلحاظ اندیشهای شاید به دیدگاههای سقراط برگردد که طبق تفسیری که شاگردش افلاطون از وی ارائه میدهد، مشخص میشود از جمله مخالفان دموکراسی بود و حتی بهنوعی جان بر سر راه این اعتقادات گذاشت. وی دموکراسی موجود در آتن را بهمثابهی گلهی گوسفندانی میدانست که در آن جهل و خودپرستی حکمرانی مینموده است. وی نظریهی برابری همهی انسانها که از اصول دموکراسی بود و بر انتخاب مقامات از راه رأیگیری حمله کرد و اعلام کرد: دولت باید در حاکمیت آریستوکراسیِ هوشمندان باشد، چراکه عامهی مردم از دانش بهدورند. پس از سقراط، شاگرد وی افلاطون نیز در نوشتههایش، بهویژه کتاب «جمهور»، آشکارا دشمنی خود را با دموکراسی نشان میدهد. در دوران معاصر نیز انتقادات و مخالفتها با دموکراسی به شیوهی خارج از دین فراوان است.
مخالفان ارتباط دین و دموکراسی معتقدند: با توجه به اینکه دموکراسی نظامی است که مبتنی بر هستیشناسی، انسانشناسی و معرفتشناسیِ غربی است، بنابراین دموکراسی بهلحاظ مبنا با نظام دینی در تعارض است. برای نمونه، یکی از نویسندگان منتقد غرب در این زمینه به این باور است که دموکراسیِ مدرن، دموکراسیِ «اومانیستی» است. اومانیسم در یک تعریف کوتاه بهمعنای «اصالت انسان» در برابر «اصالت خدا» و نشانهای از روحِ طغیان بشر (در صورت مثالی و نوعیِ خود) نسبت به خداوند و شریعت آسمانی و مباهات به این طغیان است. دموکراسی بر نفی حاکمیت خداوند و شریعت الهی بنیانگذاری شده است. در حقیقت، دموکراسی مدرن بهعنوان پارادایمِ اجتماعی ـ سیاسیِ غربِ مدرن بر پایهی نادیده گرفتن و نفی ربوبیتِ تشریعی خداوند سامان گرفته است. از این جهت، ماهیتی شرکآلود دارد. طبیعی است با چنین دیدگاهی نسبت به دموکراسی و شرکآمیز دانستن آن، نمیتوان میان حکومت دینی که بر پایهی دین و در جهت بسطِ توحید بنا میشود، نسبتی برقرار کرد.
مأموریت شکست خورده