ترتیبکننده: کرار
فصل ششم
شاهرگ حیات جاهلیت
از این رو داعی دینی متحیر میماند که چگونه با این طرز فکر و این منطق سرد و منجمد مواجه شود، او که همیشه افکار ضد دینی را با برهانهای قاطع خود به زانـو درآورده است و شک و تردید را از دلها زدوده است، در اینجا خود را در یک بحران عجیب و بیسابقه حس میکند، او مخالفت و عناد و اعتراض و یا دلیل و فلسـفهای را در مقابل خود نمیبیند، بلکه آنچه میبیند بیاعتنایی و عدم توجه کامل به مسـئله دین و آخرت و پیوستگی و دلبستگی به زمین و زندگی دنیوی است. داعی دینی متحیر مانده است که چگونه با این نفسیت مواجه گردد و از چه دری بدان راه یابد؟ چون در اطراف آن پردهای از حب دنیا مشاهده میکند کـه تنهـا از راه مال و دنیا میتوان در آن نفوذ یافت، دین هم که راهش متفاوت با راه دنیاپرستی است و کانال غیب سوای از کانال حس و شهود است، پس داعی چکار میتواند بکند و از کجا شروع نماید؟ او هرچه مردم را نصیحت میکند و برایشان بحـث و حکمـت سـرهم میکنـد و علم و برهان ردیف مینماید، همهاش به هدر میرود و گویی عکـس العمـل آنهـا اینگونه به او پاسخ میدهد: وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ. [فصلت: ۵]
«دلهای ما از قبول دعوتت سخت محجوب و گوشها از شنیدن سخت سنگین و میان ما و تو حجابی واقع است، تو به کار دین خود پرداز و ما هم به رویۀ خودمان عمل میکنیم».