ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند
حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم متوجه شد که ابوطالب نگران شده است و از نصرت و یاریاش احساس ناتوانی میکند. لذا به عمویش چنین فرمود: ای عم! و الله لو وضعوا الشمس فیی یمینی و القمر فی یساری علی ان اترک هذاالامر حتی یظهرهالله او اهلک، دونه، ماترکته» عمو جان! قسم به الله، اینها اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند مشروط بر این که دست از این کار «دعوت» بکشم هرگز این کار «دعوت» را ترک نخواهم کرد، تا اینکه خداوند متعال دین خود را غالب سازد یا اینکه من در همین راه قربان شوم.
با گفتن کلمات بالا، اشک در چشمان حضرت حلقه زد و گریهاش گرفت، سپس از نزد عمویش برخاست. هنوز دور نرفته بود که ابوطالب او را صدا کرده، گفت برادرزاده عزیزم! برگرد! حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم به سوی او متوجه شد. ابوطالب گفت: برادرزاده عزیز! برو هرچه دوست داری بگو، و به راه خود ادامه بده. بخدا سوگند، من هرگز ترا تنها نمیگذارم و به هیچ وجه دست از حمایت تو بر نمیدارم.