نویسنده: محبوبی
فصل اول: لیبرالیسم
- نقد و نظر
ادامه
ج. غفلت از قدرتهای ساختاری
غفلت و عدم توجه به قدرتهای ساختاری از جمله نقدهای اساسی به اندیشهی لیبرالیسم است. این نقد حاوی این واقعیت است که لیبرالیسم عمدتاً بر فردیت و حقوق فردی تمرکز میکند و از نقش ساختارهای اجتماعی و اقتصادی که بر رفتار و فرصتهای افراد تأثیر بسزایی میگذارند، غافل میماند. لیبرالیسم بهعنوان یک نظریهی سیاسی و اقتصادی، بر آزادیهای فردی و بازار آزاد تأکید دارد و چنین فرض میکند که افراد در یک فضای رقابتی برابر، میتوانند به حداکثر پتانسیل خود دست یابند. بااینحال، این فرضیه نادیده میگیرد که بسیاری از افراد به دلیل شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاص خود، در موقعیتهای نابرابر قرار دارند و این نابرابریها بهطور سیستماتیک بر زندگی آنها تأثیرگذار است. این ناتوانی در شناسایی و تحلیل قدرتهای ساختاری به این معناست که لیبرالیسم نمیتواند بهدرستی مسائلی مانند نابرابری اجتماعی، تبعیض نژادی، جنسیتی و اقتصادی را درک نموده، در پی برطرف کردن آنها باشد. در واقع، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی بهطور مستقیم بر دسترسی افراد به منابع، فرصتها و خدمات تأثیرگذارند. برای مثال، فردی که در یک خانوادهی کمدرآمد به دنیا آمده است، به دلیل عدم دسترسی به آموزش باکیفیت یا فرصتهای شغلی مناسب، نمیتواند از آزادیهای فردی خود بهرهبرداری کند؛ بنابراین، تأکید بر فردیت بدون توجه به این ساختارها، زمینهساز تداوم نابرابریها و مشکلات اجتماعی میگردد.
علاوه بر این، طرفداران اندیشهی لیبرالیسم فراموش نمودهاند که قدرتهای ساختاری نهتنها شامل نهادهای اقتصادی، بلکه شامل نهادهای سیاسی و فرهنگی نیز میشود. این نهادها میتوانند نقش مهمی در شکلدهی به رفتارها و نگرشهای افراد ایفا کنند. بهعنوان مثال، قوانین و سیاستهای دولتی میتواند به نفع گروههای خاصی از جامعه طراحی شود و در نتیجه باعث تقویت نابرابریها شود. همچنین، فرهنگ عمومی و باورهای اجتماعی نیز میتواند بر نحوهی تعامل افراد با یکدیگر تأثیر بگذارد و این امر منجر به تداوم تبعیضها و نابرابریها میگردد (همان، 394).