ترتیبکننده: کرار
فصل چهارم
انقلابی در طرز فکر:
اگر رسول اعظم محمد بن عبدالله صلیالله علیه و سلم هم مثل زمامداران فکر میکرد و امکانات و وسائل قریش را در نظر میگرفت و اگر به دو امپراطوری بزرگ ایران و روم که جهان متمدن و آباد را در بین خود تقسیم کرده بودند بـا آن همـه اقتـدار و شـکوه و قلمـرو مملکت آنها توجه میکرد، از دیدگاه عقل نمیبایست دعوت خـود را متوجـه تمـام بشریت نماید و به دو جهان سالار آن روز، رؤسای دو امپراطوری شرق و غرب نامـه بنویسد و آنها را به اسلام دعوت کند و قاعدتاً باید وضعی کـه قرنهـا حـاکم بـود، همچنان باقی میماند، آن وقت این مشت افرادی که به او ایمان آورده بودند، چگونه چنان قدرتی را پیدا میکردند که با قدرت هردو امپراطوری برابـری کنـد و حتـی بـر آنها تفوق یابد و آنان را شکست داده و عزل نماید؟ یا تا کی میبایست دسـت روی دست میگذاشت و منتظر میبود؟ و اگر اینگونه جهتگیری میکرد و به ایـن شـیوه میاندیشد، سرنوشت جهان و سرنوشت انسانیت چه میشد؟ در آن صورت بشریت دچار شقاوت و بدبختی دامنهداری میشد و طلوع صبح صادق به تأخیر میافتـاد یـا متوقف میگردید و انسانیت تاریخی جز این تاریخ میداشت.