فهرست بستن

بازگشت به اسلام «سید ابوالحسن ندوی»

ترتیب‌کننده: کرار

فصل ششم
شاهرگ حیات جاهلیت

یکی از افسانه‌هایی که در کودکی شنیده‌ایم و هنوز در خاطرمان مانده، این است که یک عفریت جن به مردی تعدی می‌نماید، آن مرد هم با تمام قدرت و توان خود و با سلاح‌هایی که دارد، کمر به قتل او می‌بندد، مرد با اسلحه و شمشیر و تیرهایش بـه عفریت حمله می‌برد و هرچه تیر دارد، به سوی او نشانه می‌رود، اما موفق نمی‌شـود او را به هلاکت برساند. او بارها و بارها حمله می‌کند و سلاح‌های بسـیار دیگـری را می‌آزماید، ولی به جایی نمی‌رسد، مرد می‌ماند در این که چکار بکند و نزدیک بـود که از کشتن عفریت قطع امید بنماید، در این موقع یکی از عقلاء به او می‌گوید: کـه روح این عفریت در چینه‌دان یک طوطی است و طوطی هم در یک قفس آهنی و این قفس هم به شاخۀ درختی آویزان است و درخت هم در جنگل بزرگی است که پر از درندگان خطرناک و مارهای سمی و عقربه‌ای بزرگ می‌باشد و با کوه‌هـای مرتفـع احاطه شده و راه یافتن به آن، دشوار و درد سر فراوان دارد، مرد کـوه‌هـا و درهه‌ـا را پشت سر می‌گذارد و جانوران وحشی را یکی پـس از دیگـری می‌کشـد تـا ایـن کـه بلاخره به قفس می‌رسـد و طـوطی داخـل آن را خفـه می‌کنـد، اول تکـان و لـرزش بزرگی، کرۀ زمین را به گردش درآورد و کرانه‌های آسمان را تیره و تار ساخت و آنگـاه عفریت آخرین فریادش را کشید و بـرای همیشـه از جنـبش و حرکـت بـاز ایسـتاد و دین‌سان آن مرد با زحمت و تلاش فراوان، دشمن خود را از پای درمی‌آورد. شاید این افسانه را از پیرزنی که در خانه‌ای آن را برای نوه‌هایش تعریف کرده، شنیده باشید و با استهزاء از کنارش گذشته و گفته باشید: خوب سرهم می‌کنی ننه!. بله، این یک داستان بی‌اساس و از افسانه‌های قدیمی است، اما به ما می‌آمـوزد هر موجود زنده‌ای یک شاهرگ حیات دارد که تا وقتی این شاهرگش هدف قرار نگیرد و قطع نشود، از بین نمی‌رود، دیگر این که موانع و پردای بسیاری پیرامون این مقتل و شاهرگ را فرا گرفته‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *