نویسنده: محبوبی
فصل سوم: وضعیت اسفناک زندانیان
روایاتی تکاندهنده از جهنم گوانتانامو
روایت مظلومانه شریفالله شیرزاد
ادامه
شریفالله زندان گوانتانامو و وضعیت آن را اینگونه روایت میکند: گوانتانامو زندانی است که در آن زندانیان بهسختی تحت شکنجه قرار میگیرند. اما چون خودش در جمع مردم عام بوده، زیاد شکنجه نشده است: «برخی از زندانیها در زندان میمردند، برخی دیگر خودکشی میکردند، مگر این سوال برای ما بود که یک نفر چگونه میتواند خودکشی کند، در حالی که هیچ چیزی در اختیار زندانیان قرار نداشت» (همان).
در جهنم گوانتانامو، تعداد زیادی از زندانیان را در چنگال زهرآگین دد منشان آمریکایی به کام مرگ فرو رفته و عدهای نیز تعادل ذهنی خود را از دست داده، روانی شدند. اما ازآنجاییکه شیرزاد در جمع عموم زندانیان بود و جرمی برایش ثابت نشده بود، از بسیار شکنجهها در امان مانده بود. البته ناگفته نماند که نفس زندانی کردن اگر چه هیچ شکنجهی روحی و جسمی نباشد، باز هم برای کسی که هیچ جرم و گناهی مرتکب نشده است و مدت طولانی در بند باشد، بسیار دردآور و زجرآور است و این خود شکنجهی بهمراتب بدتر از شکنجهی جسمی است و شیرزاد بهعلاوهی شکنجههای جسمی، در معرض این نوع شکنجه نیز قرار داشت. از جمله شکنجههای که شریفالله در زندان گوانتانامو در معرض آن قرار گرفته و آنها را تجربه نموده است، میتوان به بیدارخوابی، بیحجابی و بازجویی در هوای بسیار سرد اشاره کرد.
امید تنها راهی است که انسان را به زندگی میکشاند و سپر بزرگی است در مقابل تمام ناملایمات زندگی و تیرهای ناامیدی. اما شریفالله پس از مدتی در گوانتانامو در چنگال زهرآگین ناامیدی گرفتار میشود و در گوشه تنهای و غربت میخزد و در این جهنم مخفی لحظات گلآسای زندگیاش به خار غم مبدل میشود و بهار عمرش بر اثر ناامیدی به خزان غم تبدیل میشود و برگهای درخت امید او در این خزان ناامیدی به زردی غم میگراید و باغ زندگی او را به نابودی میکشاند. با این وجود تنها آرزویش این بوده که روز از این جهنم رهایی یافته و به آغوش گرم و دلآرام خانوادهاش برگردد: «این زندان خیلی وهم داشت، به جز بحر و کوه چیزی را نمیدیدیم. آزادی را تنها در خواب میدیدم، گاهی خانوادهام را در خواب میدیدم» (همان).