فهرست بستن

افغانستان در چنگال کمونیسم

نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: افغانستان و کمونیسم
رهبران کمونیست در افغانستان
داکتر نجیب
ادامه
نجیب با این تیپ خود هم نفرت‌آور و هم ترسناک بود. ترسناک بودن نجیب به حدی بود که اطفال معصوم خانواده‌اش هنگامی‌که صدای او را می‌شنیدند، لرزه بر اندام‌شان می‌افتاد و از ترس پناهگاهی برای خود جستجو می‌کردند. لت‌وکوب نجیب اکثر اطفال خانواده‌اش را به افرادی بیمار و روانی تبدیل کرده بود. بیشتر آن‌ها لجوج، کج‌خلق، زشت و خشن بار آمده بودند و در زندگی اجتماعی اکثراً خودخواهی و زشتی جزءلاینفک سرشت و طبیعت‌شان شده بود.
نجیب در دوره‌ی ثانوی مکتب درجه‌ی خوب داشت در مضامین ساینس و ریاضی نمرات عالی داشت و شاگرد ممتاز صنف به حساب می‌آمد و از استعداد خوبی برخوردار بود، اما متأسفانه که از استعدادش در راه سالم استفاده نکرد و همواره آن را در راه بر پا ساختن بنیاد فتنه و عیاشی به کاربست و تا پایان لیسه‌ی حبیبیه که در سال 1340 هجری شمسی به پایان رساند، همواره در کنار فساد اخلاقی، فرایض دینی را نیز جهت فریب پدرش بر پا می‌کرد. جهت فریب پدرش که مرد متدینی بود، نماز می‌خواند، روزه می‌گرفت و قرآنکریم ختم می‌کرد، اما در پهلوی این‌ها عیاشی، انجام رذایل اخلاقی و اعمال پست حیوانی را نیز با انواع مختلف انجام می‌داد. نجیب پدرش را از وظایف پدری سبک‌دوش کرده بود؛ زیرا ترس و هراس از نجیب جایی برای تبارز پدر باقی نگذاشته بود و پدر نقش خود را در خانواده کاملاً باخته بود و تنها یک وظیفه داشت که از هر طریق مشروع و نامشروع باید هزینه زندگی خانواده و عیاشی و رفیق‌بازی نجیب را تهیه می‌کرد. نجیب در خانواده‌ی بزرگ شد که فضای تفاهم، محبت، انسانیت، عاطفه، دوستی و احترام از آن رخت بربسته بود. نجیب دم از غیرت و ننگ و ناموس می‌زد، ولی در خانه بر ناموس خدمتگار خانه تعرض و تجاوز می‌کرد. زمانیکه نجیب در مکتب حبیبیه به تحصیل مصروف بود، خواهرش، همسر نیک محمد، خانواده‌ی را بحیث پیش‌خدمت استخدام کرده بود. نجیب با پرداخت مبلغی ناچیز از خانم این خانواده سوءاستفاده می‌کرد. این اولین یا آخرین زنی نبود که قربانی شهوت‌رانی و شهوت‌پرستی نجیب می‌شد. برادر نجیب، صدیق‌الله راهی، در مورد اعمال زشت و ناپسند نجیب چنین می‌نویسد: «روزی من از کنار تشناب خانه‌ی ما که نزدیک دروازه‌ی خروجی دهلیز دور و درازی قرار داشت، می‌گذشتم. آوازی به گوشم رسید نزدیک‌تر شدم، متوجه شدم که دختر معصومی که در خانه‌ی ما کار می‌کرد، با نجیب حرف می‌زند. دختر بیچاره در پای نجیب ناله و زاری سر داده و پیوسته استدعا می‌نمود که به عفت او تجاوز نکند و چنان التماس می‌کرد که ممکن فریادهایش تا عرش خدا رسیده باشد. اما نجیب این موجود شرف‌باخته که با جنایت، نامردی و گناه خو کرده و این صفات اهریمنی را شیطان در چشم، دل و دماغ او آراسته است، به التماس‌های دختر گوش نداده با درنده خویی بر عفت وی تجاوز کرد و این دختر نیز قربانی عیاشی نجیب شد» (راهی، بی‌تا: 6).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *