نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: تجزیهطلبان محلی
افغانستان از تأسیس تا اکنون از نظام بسیط متمرکز و نیمهمتمرکز پیروی کرده است. با تصویب اولین قانون اساسی افغانستان در سال ۱۳۰۱ هجری خورشیدی تا آخرین قانون اساسی که در سال ۱۳۸۲ تصویب شده، با صراحت کلام در ماده اول آن، افغانستان دولتی مستقل، واحد و غیرقابلتجزیه بیان شده است. حتی این ماده را از جمله مواد غیرقابلتعدیل پیشبینی شده است.
کلمه فدرالیسم هم از دیرزمان شامل ادبیات سیاسی افغانستان شده است. با تصویب قانون اساسی سال ۱۳۴۳ در زمان محمد ظاهر شاه و آغاز دوران دموکراسی، زمزمههایی از فدرالیسم طنینانداز بود که گاه این نظریه با اساس استدلال و منطق خاموش شده و گاه هم بر اساس فشار و استبداد سرکوب گردیده است. نظریه فدرالیسم در زمان حکومت مجاهدین از سوی عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت، مطرح شد که با مخالفت شدید گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی و احمدشاه مسعود مواجه گردید.
در لویهجرگه تصویب قانون اساسی ۱۳۸۲ بار دیگر بحث از افغانستان فدرالی توسط بعضی اعضای آن به میان کشیده شد، اما چون تعداد آنها کم بود، نظام افغانستان در قانون اساسی بار دیگر بسیط (واحد) و متمرکز پیشبینی شد.
در انتخابات سال ۱۳۸۳ عبداللطیف پدرام، رهبر حزب کنگره ملی، با شعار فدرالیسم وارد کارزار انتخاباتی شد که با کسب کمتر از دو درصد مجموعی آرا بار دیگر این طرح با شکست مواجه گردید. البته در بیست سال گذشته بارها در پارلمان افغانستان، رسانهها و کارزارهای انتخاباتی بحث فدرالیسم مطرح میشد که با مخالفتهای شدید قریب بهاتفاق تمام حلقات سیاسی مواجه میگردید. سرور دانش که از جمله اعضای مؤسس مجمع فدرالی خواهان است با پیروی از رهبر خود عبدالعلی مزاری در تلاش جا انداختن این داعیه است.
طرح ناکام تجزیه افغانستان