نویسنده: محبوبی
اصول و مبانی دموکراسی
و. قانونگذاری و تصمیمگیری
اساسیترین و بنیادیترین اصل دموکراسی، قانونگذاری و تصمیمگیری یا به عبارتی تشریع قوانین و صدور حکم توسط است. تشریع قوانین توسط مردم پایه و اساس دموکراسی است؛ چنانکه بدون آن چیزی به نام دموکراسی متصور نیست. نمایندگان منتخب، یعنی کسانی که با تأیید و رأی مردم انتخاب و بعضاً از طرف رئیس حکومت نصب و تعیین میشوند، آنها کسانی هستند که در مجالس تعیین شده، قوانین را برای مردم تدوین و تشریع نموده، آن را بهعنوان قانون اساسی حکومت و مملکت تعیین مینمایند. بدین ترتیب ملت و تمام اتباع کشور مکلفاند تا از قوانین وضعی و تصویبشدهی قانونگذاران آن حکومت تابعیت نموده و در کشمکشها، خصومتها و بالاخره در حل و فصل تمام قضایای زندگی به آن رجوع نموده و به حکمش راضی باشند.
بزرگترین تضاد و اختلاف دموکراسی با اسلام در همین اصل است؛ زیرا در اسلام هیچکس حق تشریع قوانین و تصمیمگیری در مورد سرنوشت یک ملت را ندارد و تشریع قوانین و صدور حکم تنها از آن خداوند –تبارکوتعالی- است. اما در نظام دموکراسی قانونگذاری و تصمیمگیری به گروگانی واگذار میشود که با لباس میش، از راه دروغ، نیرنگ و حیله به کرسی پارلمان و نمایندگی مردم راه پیدا میکنند. بررسی این که در کشورهای دیگر که نظام دموکراسی بر آنها حاکم است و نمایندگان چگونه به کرسی پارلمان یا ریاست جمهوری راه پیدا میکنند، از حوصله این پژوهش بیرون است. اما شیوهی انتخابات و راهیابی نمایندگان به پارلمان، در افغانستان عصر جمهوریت واضحتر از آن است که بیان گردد. در بیست سال دوره اشغال که دموکراسی غربی بر کشور حاکم بود، بسیار اتفاق افتاده که به اصطلاح نمایندگان ملت با تبلیغات و فریب و نیرنگ و وعدههای دروغین به پارلمان و مجالس راه مییافتند و بعد از اینکه به قدرت میرسیدند، تمام وعدهها و عهد و پیمانی را که با مردم بسته بودند، فراموش میکردند و تمام همّ و غم، فکر و هوششان فقط در پر کردن جیبهایشان بوده است و کسانی که به آنها رأی میدادند، هیچ سلطهای بر آنها نداشتند و قانونی هم در نظام دموکراسی وجود ندارد که نمایندهای را از تغییر فکر و نظر و یا مسیری که در اثنای انتخابات اعلان نموده، باز دارد. در اینجا تنها کسانی که متضرر میشوند، مردم فقیر و بیچارهاند که از رأیدادن به نمایندهی مورد نظر بهشدت پشیمان میشوند.
نتیجه و ثمرهی سپردن تشریع قوانین و تصمیمگیری به دست بشر، بهخوبی در افغانستان قابل مشاهده است. نظام دموکراسی در دوران اشغال، بیست سال بر افغانستان حکومت کرد و غیر از ترویج گمراهی، اشاعه فقر و بیچارگی، ظلم و ستم، ترویج فرهنگ و ارزشهای غربی، همگانی نمودن فساد و فحشا، اندیشههای سکولاری و تاراج سرمایههای ملی، چیزی برای این ملت به ارمغان نیاورد و با گذشت هر روز بر فقر فقرا و ثروت ثروتمندان افزوده میشد و دولتمردان فقط به فکر ثروتاندوزی و ساختن برجهای آسمانخراش بودهاند.
مأموریت شکست خورده