نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی در فراشد زمان
پیشینه دموکراسی در جهان
ب. در جمهوری روم
اندیشمندان روم باستان نیز بیمهای مشابهی در مورد دموکراسی داشتند؛ اما حداقل نسخهی آنها توسط یک چارچوب اساسی و بنیادی، مهار و مدیریت میشد. اگر چه بعداً با دیکتاتوری امپراتوری روم جایگزین شد. روم یک نظام جمهوری بود. جمهوری، نوع نظام حکومتی است که بر اساس مجموعه قواعدی عمل میکنند که این قواعد شیوهی عملکرد آن و محدودیتهایی را که در چه مواردی تصمیم گرفته میتواند، مشخص میکند. گاهی این قواعد بهگونهای صریح در قانون اساسی نوشته میشوند تا حدود صلاحیت مقامها را مشخص نمایند و از اقلیتها در برابر تصمیمهای خودسرانه حمایت نمایند. یک جمهوری میتواند دموکراتیک باشد (مردم از طریق رأی خویش قانونگذار را انتخاب میکنند تا از آنها نمایندگی نماید) و یا یک جمهوری میتواند الیگارشی باشد (نظام توسط نخبه خود تعیین شده و مدیریت میشود)، اما هر دو نوع نظام توسط قاعدههای پذیرفتهشده محدود میشوند (همان، 11).
جمهوری روم هم دموکراتیک بود و هم الیگارشی؛ یعنی دارای برخی از ویژگیهای دموکراتیک و برخی از ویژگیهای الیگارشی بود. این نوع حکومت، حکومت مردم نبود؛ زیرا دو سرکنسولش قدرتی نزدیک به سلطنت داشتند و نه توسط مردم، بلکه توسط کمیتهای از اشراف انتخاب میشدند. مجلس سنا هم یک نهاد اشرافی بود که توسط مردم انتخاب نمیشد. ولی رأیدهندگان واجد شرایط میتوانستند که برخی از مقامهای مهم دیگر مثل ترایبونها (کسانی که از حقوق افراد دفاع میکردند) را انتخاب کنند که قانونگذاری را وتو کند و قوه قضائیه که آن را تطبیق میکند (همان)؛ بنابراین، میتوان چنین نتیجه گرفت که در جمهوری روم، پس از تحلیل دموکراسی آتن، یک سیستم سیاسی مختلط با عناصر دموکراتیک و اولیگارشی شکل گرفت. سیستم حکومت روم بهتدریج به امپراتوری تبدیل شد که در آن قدرت بهطور روزافزون در دست امپراتوران متمرکز گردید و از لحاظ سیاسی دموکراسی نمایشی به دست آورد، اما در عمل قدرت سیاسی به نخبگان و امپراتورها منتقل شد.
مأموریت شکست خورده