نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی در فراشد زمان
پیشینه دموکراسی در افغانستان
أ. دهه دموکراسی
ادامه:
قانون اساسی «دهه دموکراسی» بر پایههای سکولاری اساس یافته بود؛ زیرا مواد ۶۹ و ۱۰۲ این قانون، قوانین سکولاری را بر قوانین دینی و محاکم شرعی دین مبین اسلام که حق حاکمیت را از آن خداوند میدانستند، ترجیح داده بود. به علاوهی این، در ماده ۲۴ قانون اساسی دهه دموکراسی بهصراحت ذکر شده بود که «اعضای خاندان شاهی عبارتاند از پسران، دختران، برادران و خواهران پادشاه با شوهران، خانمها، پسران و دخترانشان – به شمول عموها و پسران عموی پادشاه. این اعضای خاندان شاهی در احزاب سیاسی شمولیت نداشته و نمیتوانند وظایف صدراعظم، وزیر، عضویت پارلمان و یا کرسی قضاوت در ستره محکمه را احراز کنند».
ساموئل هانتینگتون در کتاب مشهورش «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» آورده است که «[در دهه ۱۹۶۰] افغانستان را باید تنها کشوری در تاریخ دانست که نیمی از اعضای یکی از کابینههایش را دارندگان درجه دکترا تشکیل داده بودند» (هانتینگتون، ۱۳۸۰: ۲۷۱). با تمام اینها، این ده سال تجربه یک دموکراسی واقعی و موفق را نشان نمیدهد؛ چون «پارلمان جدید ظاهراً بهعنوان مکانی برای بحثهای آزاد در نظر گرفته شد، اما در واقع هیچ حزب سیاسی اجازه فعالیت نداشت و قدرت واقعی همچنان در دستان شاه و بستگانش باقی ماند». ولی آغازی بود برای تکمیل کردن یک تجربه جدید نسبتاً دموکراتیک و مدنی که متأسفانه چنین نشد. در نهایت ظاهر شاه مورد قبول مخالفان سیاسی و مردم قرار نگرفت. تا جایی که هنگام کودتای داودخان «هیچ مقاومت عمومیای برای حمایت از شاه مخلوع یا پارلمان «دموکراسی جدید» در برابر حکومت نو صورت نگرفت» (بارفیلد، ۱۳۹۶: ۲۸۳ و ۲۸۸).
مأموریت شکست خورده