فهرست بستن

نبی رحمت

تالیف: سید ابوالحسن ندوی
سپاه آسمان و زمین از آنِ الله است.
مشرکین، مسلمانان را در محاصره قرار دادند، گویی آن‌ها در قلعه محبوس بودند. این محاصره تقریباً یک ماه طول کشید. کفار از هر حیله‌ای کار گرفتند. ابتلا شدید بود. نفاق علنی گشت. بعضی از مردم از رسول‌اکرم صلی‌الله علیه و سلم اجازهٔ رفتن به «مدینه» گرفتند و گفتند:
«انْ بيُوتِنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً»
«همانا خانه‌های ما دیوار و حفاظی ندارند» درحالی‌که چنین نبود و دروغ می‌گفتند؛ مقصودشان جز فرار از جبههٔ جنگ نبود.
در همین زمان که رسول‌اکرم و اصحابش گرفتار ترس و مصیبت بودند، چنان‌که خداوند متعال حالت آن‌ها را بیان کرده است، ناگهان «نعیم بن مسعود غطفانی» به محضر رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم شرفیاب شد و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من اسلام آورده‌ام ولی قوم من از اسلام آوردن من خبر ندارند. شما هر دستوری می‌دهید، من آماده‌ام.» رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم فرمود:
«إِنَّمَا أَنْتَ فِينَا رَجُلٌ وَاحِدٌ فَخَلِّلْ عَنَّا إِنِ اسْتَطَعْتَ فَإِنَّ الْحَرْبَ خُدْعَةٌ»
«شما در میان ما یک نفر هستید؛ تا می‌توانید از جانب ما به سپاه دشمن ضرر برسانید، زیرا جنگ چیزی جز فریب دادن دشمن نیست.»
«نعیم» از آنجا خارج شد و مستقیماً به‌طرف «بنی‌قریظه» رفت و با آن‌ها طوری صحبت کرد تا در مورد خود و پیمانشان با «قریش» و «غطفان» ـ که اهل «مدینه» نبودند ـ دچار شک و تردید گردند و در دشمنی‌شان با مهاجرین و انصار ـ که اهل «مدینه» و هم‌پیمانِ آن‌ها بودند ـ تجدید نظر کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *