نویسنده: نهضت
فصل اول: کلیات و مفهومشناسی
۱. اومانیسم
ج. شاخههای اصلی اومانیسم
اومانیسم، بهعنوان یک جریان غالب فکری و فلسفی مهم در تاریخ تمدن غرب، در طول زمان شکلها و راهبردهای مختلفی به خود گرفته است. هرکدام از این انواع، با توجه به زمینههای تاریخی، فرهنگی و فلسفی خاص خود، دیدگاههای متفاوتی نسبت به انسان، عقل، دین و جامعه ارائه دادهاند. در ادامه، به بررسی دقیق و ساختارمند انواع اومانیسم پرداخته میشود.
۱. اومانیسم رنسانسی
اومانیسم رنسانسی، که در قرون ۱۴ تا ۱۷ میلادی در اروپا ظهور کرد، یکی از مهمترین جنبشهای فکری و فرهنگی دوره رنسانس بود. این نوع اومانیسم، با بازگشت به آثار کلاسیک یونان و روم، انسان را بهعنوان محور اصلی تفکر و خلاقیت قرار داد (ماری، ۱۳۹۱: ۱۱-۱۲). مؤلفههایی که این نوع از اومانیسم بر آن استوار است به قرار ذیل است:
أ. مرکزیت انسان: اومانیستهای رنسانسی بر شأن و ارزش ذاتی انسان تأکید کردند و او را موجودی عقلانی، خلاق و مستقل معرفی نمودند. این رویکرد در مقابل نگرش قرون وسطایی کلیسایی قرار داشت که بیشتر بر خدا و امور ماوراءالطبیعه تمرکز داشت.
ب. رجوع به میراث کلاسیک: شخصیتهایی مانند فرانچسکو پترارکا و جووانی بوکاچیو، آثار کلاسیک یونان و روم را مطالعه و ترجمه کردند. این بازگشت به میراث کلاسیک، نهتنها در ادبیات، بلکه در هنر، فلسفه و علوم نیز تأثیر بسزایی داشت.
ج. عقلگرایی و فردگرایی: اومانیسم رنسانسی بر عقلگرایی و توانایی انسان برای درک جهان از طریق خرد تأکید داشت. همچنین، این جنبش به فردگرایی و ارزشگذاری بر استعدادها و تواناییهای فردی انسان توجه ویژهای نشان داد.
۲. اومانیسم سکولار
اومانیسم سکولار، که در دوره مدرن شکل گرفت، بر نفی باورهای مابعدالطبیعی مانند خدا، روح و جاودانگی تأکید داشت. این نوع اومانیسم، علم و عقل را بهعنوان ابزارهای اصلی برای فهم جهان و بهبود زندگی انسان معرفی میکند (اداره تحقیقات و نشرات عروج، ۱۴۴۶: ۱۵).
مؤلفههایی که میتوان از این اومانیسم استخراج کرد از این قرار است:
أ. نفی مابعدالطبیعه: اومانیسم سکولار باورهای دینی را رد میکند و بهجای آن، بر زندگی مادی و حیوانی انسان تمرکز دارد. این جریان، بهبود شرایط انسان در این جهان را هدف اصلی خود قرار میدهد.
ب. تأکید بر علم و عقل: این نوع اومانیسم، علم و عقل را بهعنوان ابزارهای اصلی برای کشف حقیقت و حل مشکلات انسان میداند. اومانیستهای سکولار معتقدند که پیشرفت علمی و فناوری میتواند به بهبود کیفیت زندگی انسان کمک کند.
ج. اخلاق سکولار: اومانیسم سکولار یک نظام اخلاقی مبتنی بر عقل و تجربه انسانی ارائه میدهد که مستقل از آموزههای دینی است. این نظام اخلاقی بر ارزشهایی مانند عدالت، آزادی و برابری منهای دین و بدون تکیه به آموزههای دینی تأکید دارد.
۳. اومانیسم مذهبی
اومانیسم مذهبی، که اغلب به اومانیسم مسیحی معروف است، سعی دارد تا نظریات و ایدههای اومانیستی را با آموزههای دینی ترکیب و تلفیق کند. این نوع اومانیسم نیز بر شأن انسان و ارزشهای اخلاقی تأکید دارد، اما درعینحال، به نقش خدا و دین در زندگی انسان نیز باورمند است و به آن توجه میکند (مشکات، ۱۳۹۴: ۳۹). مؤلفههای این اومانیسم را میتوان چنین برشمرد:
أ. ترکیب اومانیسم و دین: اومانیسم مذهبی تلاش میکند تا بین ارزشهای اومانیستی و آموزههای دینی تعادل برقرار کند. برای مثال، اومانیسم مسیحی بر ارزش ذاتی انسان بهعنوان مخلوق خدا تأکید دارد و درعینحال، بر مسئولیت اخلاقی انسان در قبال دیگران و جهان تأکید میورزد.
ب. تأکید بر اخلاق و عدالت: اومانیسم مذهبی بر ارزشهای اخلاقی مانند عدالت، محبت و همدردی تأکید دارد و این ارزشها را در چارچوب دین و آیین مسیحی توجیه و تفسیر میکند.
۴. اومانیسم مارکسیستی
اومانیسم مارکسیستی، که تحت تأثیر اندیشههای کارل مارکس شکل گرفت، بر روابط اجتماعی و شرایط تاریخی، بهجای فردگرایی تأکید دارد. این نوع اومانیسم، آزادی مطلق انسان را نفی میکند و بر جبر تاریخی و نقش ساختارهای اجتماعی در شکلدهی به زندگی انسان تأکید میکند (فروم، ۱۳۷۳: ۱۵). مؤلفههایی که از این نگرش استخراج میشود بدین شرح است:
أ. تأکید بر روابط اجتماعی: اومانیسم مارکسیستی معتقد است که انسانها تحت تأثیر روابط اجتماعی و شرایط تاریخی قرار دارند و آزادی آنها به میزان زیادی توسط این عوامل تعیین میشود.
ب. نفی فردگرایی: برخلاف اومانیسم رنسانسی، اومانیسم مارکسیستی فردگرایی را نفی میکند و بر نقش جامعه و ساختارهای اجتماعی در شکلدهی به هویت و آزادی انسان تأکید میورزد.
ج. جبر تاریخی: این نوع اومانیسم بر این باور است که تاریخ توسط مبارزه طبقاتی و تغییرات اجتماعی شکل میگیرد و انسانها در این فرآیند نقش نسبتاً محدودی دارند.
اومانیسم و عبودیت «جایگاه انسان در اندیشه غربی و اسلامی»