تالیف: سید ابوالحسن ندوی
غزوهی خیبر
(سال هفتم هجرت)
ادامه:
مقابله شیر خدا و قهرمان یهود
حضرت علی کرم الله وجهه به فرمان رسول اکرم-صلی الله علیه و سلم-، به سوی قلعه «قموص» متوجه شد. قهرمان و اسبسوار معروف یهود «مرحب» در حالی که رجز میسرود برای مقابله بیرون آمد.
ضربات شمشیر از هر دو طرف رد و بدل میشد، اما بالاخره حضرت «علی» (کرم الله وجهه) چنان ضربه سختی بر فرق او کوبید که کلاهخود و سرش را تا دندانها دو نیم ساخت و سرانجام قلعه فتح گردید.
در این نبرد «محمد بن مسلمه» (رضی الله عنه) عملیات قهرمانانهای انجام داد و بعضی از قهرمانان یهود را به قتل رساند.
عمل اندک و اجر فراوان
یک غلام سیاهفام حبشی از اهالی «خیبر» که کارش چوپانی بود وقتی دید مردم «خیبر» اسلحه خود را به دست گرفتهاند، پرسید: شما چه قصدی دارید؟ آنها گفتند: ما میخواهیم با این شخص که میگوید من پیامبر خدا هستم بجنگیم. اینجا بود که ذکر پیامبر در دل غلام چوپان اثر گذاشت. فوراً با گوسفندان خود به محضر رسول اکرم -صلی الله علیه و سلم-شرفیاب شد. پرسید: شما چه میگویید و به سوی چه چیزی مردم را دعوت میکنید؟
حضرت فرمودند: من به دین اسلام دعوت میکنم و به این که همه گواهی بدهیم که بجز الله، دیگر معبودی نیست و من فرستاده خدا هستم و همه باید به جز الله واحد و یگانه کسی دیگر را پرستش نکنیم. چوپان سیاهفام گفت: به من چه میرسد اگر گواهی بدهم و به خداوند متعال ایمان بیاورم؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند:
«لَکَ الجَنَّةُ إِن مِتَّ عَلىٰ ذٰلِکَ»
«اگر بر همین حالت بمیری بهشت مال تو است.»
او فوراً اسلام آورد سپس گفت: یا نبی الله! این گوسفندان نزد من امانت هستند. حضرت فرمودند: گوسفندان را از پیش خود بران و در میدان «حصباء» رها کن، خداوند امانت تو را از جانب تو ادا خواهد کرد. او طبق دستور رسول اکرم -صلی الله علیه و سلم-عمل کرد؛ گوسفندان به سوی صاحبش که یک یهودی بود برگشتند. یهودی متوجه شد که غلام او مسلمان شده است.
رسول الله-صلی الله علیه و سلم-، در همین هنگام مردم را به جهاد فی سبیل الله تشویق و ترغیب کرد. مسلمانان برای مقابله با یهودیان حرکت کردند. چوپان تازه مسلمان نیز بلافاصله حرکت کرد و در راه الله جهاد نمود تا این که جام شهادت نوشید. مسلمانان او را به لشکرگاه خود حمل کردند. وقتی داخل خیمه آورده شد رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تشریف آورد و رو به اصحاب کرد و فرمودند:
به راستی که خداوند متعال به این غلام عزت بخشید و او را به سوی خیر و نیکی سوق داد، و حقا که من بر بالین او دو تن از «حورعین» مشاهده نمودم، در صورتی که این غلام هنوز یک سجده هم بجا نیاورده بود.