ترتیبکننده: بخش فرهنگی اداره عروج
بخش دوم:
دولتهای غربی، با شعارهای فریبنده؛ چون حقوق بشر و دموکراسی، سعی داشتند اشغال خود را توجیه کنند، درحالی که خود شان از ناقضین این حقوق بودند. نمونه بارز آن زندانهای بگرام و قندهار است که گواهی بر جنایتهایشان بود. در نظام جمهوریت مردم متدین افغانستان، میان ارزشهای اسلامی و بومی و الگوهای تحمیلی غرب گرفتار آمدند؛ تضادی که مبارزات اسلامی را در این بیست سال اجتنابناپذیر ساخت. این شکاف فرهنگی در زمان جمهوریت، نهتنها اعتماد مردم را از بین برد، بلکه روحیه مقاومت را در جامعه زنده نگه داشت.
فروپاشی سریع جمهوریت در 24 اسد سال ۱۴۰۰، نتیجه چهار بحران ساختاری عمیق بود:
۱. فقدان مشروعیت مردمی. تنها ۲۸ فیصد مردم در سال ۲۰۱۹ به این نظام اعتماد داشتند (گزارش آسوکا).
۲. فساد سیستماتیک. پولهای ملی به خانههای لوکس در کشورهای دیگر برای سران این نظام تبدیل شده بود.
۳. شکاف فرهنگی. تقابل ارزشهای لیبرال –دموکراسی با هویت اسلامی مردم.
۴. وابستگی نظامی. ارتش جمهوریت بدون حمایت هوایی آمریکا، ناتوان از حفاظت خود بود (گزارش کنگره آمریکا، ۲۰۲۱).
این بحرانها، باعث این فروپاشی ذلتبار نظام وارداتی جمهوریت شد. درس تاریخی که این دوره برای همه دارد این است «حکومتی که ریشه در خاک و ذهن مردم نداشته باشد، حتی با تمام قدرت ابرقدرتها، نمیتواند پایدار باشد». تجربه افغانستان ثابت میکند که الگوهای وارداتی، محکوم به فروپاشیاند. استقلال واقعی تنها زمانی ممکن است که استقلال فکری پایهگذاری شود؛ همانگونه که آیزایا برلین میگوید: «ملتی که نتواند ارزشهای خود را بدون دخالت خارجی تعریف کند، هرگز آزاد نخواهد بود».
امروز، پس از پنج سال از پیروزی ۲۴ اسد، دستاوردهای امارت اسلامی آشکار است: امنیت در تمام ولایات، پروژههایی اقتصادی و انکشافی با منابع داخلی و بازیابی عزت ملی. این موفقیتها، گواه بر این است که حکومت که بر ریشههای بومی استوار باشد، پایدار خواهد بود. فروپاشی جمهوریت، پیام جهانی نیز دارد: اینکه هیچ اشغالی جاودانه نیست و مقاومت ملتی که به ریشههای خویش بازگردد، همیشه پیروز خواهد شد. ۲۴ اسد، نهفقط سقوط یک حکومت وابسته بود، بلکه طلوع مجدد حاکمیت الهی بر سرزمینی بود که بیست سال در تاریکی وابستگی به سر برد.