شهید الحاج ملاسلطان محمد آخند و شهید مولوی صابر(پدر و پسر) – تقبلهما الله –
بخش اول
افغانستان، این سرزمین کهن و سرفراز، همواره چون ستارهی برّاق و درخشان در تاریکیهای ظلم و ستم تاریخ، روشن و فروزان بوده است. از روزگاران کهن تا به امروز، هر موجی از ظلم و تجاوز که بر این خاک فرود آمده، در سینه کوههایش شکسته و فروکش کرده است. مردمان این دیار، با نانی خشک و دلی سرشار از ایمان، آموختهاند که عزت را بهایی جز جان نیست. در سه دوره جنگ افغان – انگلیس، دوران اشغال شوروی سابق، سپس در طوفان اشغال آمریکا و در تمامی برهههای تلخ و شیرین تاریخ، فرزندان این خاک ثابت کردهاند که در برابر ظلم، قامت خم نمیکنند. ولایت فراه، با آن دشتهای سوزان و کوههای خشک، یکی از گهوارههای این غیرت سترگ بوده است. از این دیار، مردانی برخاستند که نه فقط در یک نسل، بلکه در دو نسل، راه جهاد را ادامه دادند و با خون خود، درخت آزادی را آبیاری کردند.
این روایت، داستان پدر و پسری است که نامشان در تاریخ جهاد فراه، برای همیشه در کنار هم جاودان ماند. خداوند متعال میفرماید: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ» (طور، ۲۱)؛ و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق میکنیم. این آیه، نویدی الهی است برای خانوادههایی چون خاندان شهید صابر که هم پدر و هم پسر، در راه خدا قدم نهادند و به لقای او نائل آمدند.